برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
- لازم نیست نفرِ اولِ کشور باشی. یه جوری مدرسه رو بگذرون بره. هدفت باید همین باشه
+ من هم دارم همین کارو میکنم. میگذرونم.
- عالیه. فقط حواست باشه اینقدر بری مدرسه که بتونی یه مدرک بگیری. یه کاغذی که اسمت روش باشه.
+ واسه چی؟
- هزار دفعه بهت گفتم. باید یه کاری کنی جامعه فکر نکنه تویِ بازیش نیستی. بعداً هرکاری دلت خواست بکن. ولی فعلاً باید یه کاری بکنی که فکر کنن از خودشونی ...
تولتز / جزء از کل
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
دلتنگیهای آدمی را
باد ترانهای میخواند
رؤیاهایش را آسمانِ پُرستاره نادیده میگیرد
و هر دانهی برفی،
به اشکی نریخته میمانَد
سکوت
سرشار از سخنانِ ناگفته است
از حرکاتِ ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتیهای بر زبان نیامده
در این سکوت
حقیقتِ ما نهفته است
حقیقتِ تو و من...
مارگوت بیکل
ترجمه: احمد شاملو و محمّد زرینبال
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
خشک آمد کشتگاه من
در جوارکشت همسایه.
گرچه می گویند:« می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران»
قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران؟
بربساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذرّه ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران ؟
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
وقتی که تو
این شعر را بخوانی
شاید من در شهر دیگری باشم !
شعری که از پاییزی تلخ
و عشقی که به عبث می پیمود
سخن میگفت .
شعری که در بادها می وزید
دور و تنها
آماده بود
زیرا که مرگ
قایقی سفید رنگ بود
قایقی غرق شده که تمام دریاهای سیاه
او را می خوانند
مرگ
شکل ستاره های خاموش
و آدرس هایی پاره
مرگ
شبیه چمنزاری سوخته بود
وقتی که تو
این شعر را بخوانی
شاید من در شهر دیگری باشم .
"بهجت آیسان"
“مترجم : سیامک تقی زاده”
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
سایه ها
از درونم سر بر می کشند
شب برافراشته می شود آرام آرام .
خورشیدی تاریک
تشعشعش فروکاسته می شود
و دَوَران
ما را به خود می خواند
ورای زمان .
با من بگو !
آنگاه که بر کرانه ی آب ها نشسته ام
نظاره گر سایه هایی که سراغم می آیند
با من بگو !
آیا خاطرات محو ناشدنی ات از بین خواهند رفت ؟
“برگردان : مهیار مظلومی”
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی
برچسب:
نویسنده: کیان حبیبی